بابا صفرى
107
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
رواج دارد . اما پسرهاى جوان اين امر را با « قورشاخ آتماخ » « 1 » صورت ميدادند و آن چنين بود كه جوانان كمربندهاى پارچهاى يا دستمال خود را ، از پنجرهء اطاق همسايه يا كسان خود ، بدرون اطاق مىانداختند . صاحبخانه ، بدون آنكه درصدد شناختن هويت آنان برآيد ، مقدارى آجيل يا شيرينى بر دستمال يا گوشهء كمربند مىبست و به طرف صاحب آن مىانداخت . اين كار بيشتر بوسيلهء جوانهائى صورت ميگرفت كه دخترانى را دوست ميداشتند و بآرزوى وصلت با آنان ، براى « قورشاخ آتماخ » بخانهء آنها ميرفتند و با اين نظر دربارهء آنچه كه بدستمال يا كمربند آنها بسته ميشد تعبيرات و تفسيراتى مينمودند . تشريفات روز چهارشنبهسورى : برطبق سنت ديرينه صبح روز چهارشنبهء آخر سال بايد همهء اطاقها روشن باشد و بدينمنظور يكى از اعضاى خانه ، و معمولا پدر خانواده ، صبح زود در زير هرسقفى از خانه شمعى روشن مينمود . آنگاه كوزهء تازهاى را كه خريده بودند از آب پر كرده قطراتى از آن را در هرگوشهاى از گوشههاى اطاقها ميريخت . اين كار چنين توجيه ميشد كه ديگر حشرات گزنده در آن اطاقها پيدا نميشود و ساكنان خانه در تابستان از اين حيث در امان ميمانند . رسم عمومى بر آن بود كه همانگونه كه شب چهارشنبهسورى از روى آتش مىپريدند ، صبح چهارشنبه هم از روى آب جارى بگذرند . سابقا در شهر نهرهاى متعددى جريان داشت كه ، علاوه بر مشروب ساختن باغچههاى حياطها ، آسياها را نيز به كار ميانداخت و آرد مورد حاجت مردم را فراهم ميساخت . اين بود كه صبح زود بيشتر مردها ، و مخصوصا جوانها ، براى پريدن از روى آب بكنار نهرها ميرفتند و چون پريدن از آنها در جائى ميسر ميشد كه عرض نهر كمتر باشد و اين موقعيت نيز همواره در كنار آسياها و جائى كه آب وارد ناوها ميگشت ممكن ميگرديد از اينرو اطراف آسياها ازدحام و كثرت بىسابقهاى بوجود ميآمد . اين قسمت از نهر به
--> ( 1 ) - قورشاخ كمربند پارچهاى را گويند و آتماخ بمعنى انداختن است .